
سلام امروز اومدم یکمی سر درد بدم برم
ممنون که پیشم هستین ومنو تنها نمیذارین
امروز اومدم از یک نفر تشکر کنم که خیلی به من کمک کرده
سایه عزیزم که تازه با هم آشنا شدیم ولی به من خیلی کمک کرده
ازش خیلی ممنونم
این گل هم تنها چیزی هست که میتونم بهش تقدیم کنم
امشب انگار خدا نیز از بغض من با خبر بود . شهر یکپارچه سیاهی ست و تنها نور حقیقی ماه بر آسمان ظلمانی می تابد . این مجالی ست برای بغض من ، برای گریستن ، برای پاک و معصومانه اشک ریختن . عجب غنیمت بزرگی ست !
هنوز یاد دارم ... هنوز یاد دارم کودکی را که هرگاه دل کوچکش لبریز از اندوه های کوچک تر می شد ، کنج دیوارهای اتاق تنهایی خویش ، کز می کرد . دیوار با دستان سردش او را در آغوش می گرفت و کودک آهنگ گریه سر می داد . چه رویایی زیبایی بود !
چشمانم را به گوشه ی اتاق دوخته ام ، همان جایی که روزگاری پناه کودک گریان بود . ظلمت بیداد می کند ، سیاهی مطلق . اما نه از فقدان نور ، که از دلتنگی کودکی که در دل دیوار همچون نور بود .
اتاق همان اتاق است ، دیوار ها همان دیوارند ، تنها تصاویر رنگارنگ جای خود را به اشعار غمباری داده اند ، که دردی مشترک را فریاد می کنند . اما کودکی جایی در گذر زمان گم گشته است . کاش کودکی نیز مرا به یاد بیاورد .
صدای قهقه های آزاردهنده ی کسانی که قدر این تاریکی را نمی دانند مرا به خویش بازمی گرداند .حالا نمناکی چشمانم را احساس می کنم .
می خواهم بگریم .... می خواهم بگریم تا ارزش خنده هایی را که هر روز تو بر لبانم نقاشی می کنی درک کنم . می خواهم بگریم تا بدانم خنده ها جاویدان نیستند . می خواهم بگریم تا حضورت برایم سبز تر شود .
حتی اشک شمع نیز آویز شده . گویی او نیز می داند که کسی در این سیاهی اشکانش را نخواهد دید . از اشک شمع ، شهامت گریستن می یابم . دفترم را می بندم ، به دیوارهای سرد تکیه می دهم ... به این امید که آن ها نیز بدانند من همان کودک دیروزم . به این امید که باز پذیرای پیکر کودک اشک آلود باشند . به این امید که دوباره مرا در آغوش بگیرند ، که سخت محتاج آغوشم

بازم ممنون که میاین و منو تنها نمیذارین





بای

سلام خوبین اومدم باز با یه دنیا غم

از نفست زنده شدم
آتش گیرنده شدم
تاب تبم دادی و من
عشق نمیرنده شدم
گفتی و گفتم ز امید

خواندی و خواندم به نوید
نیک نوشتی به دلم
نیک نگارنده شدم
از دل و جان پایه زدم
پایه گرانمایه زدم

سابقه در سایه زدم
طالب اینده شدم
تا پر غم سوختمی
رقص درآموختمی
بال درآوردم و باز

شعله بالنده شدم
مرغ همایون سفرم
پیک و پیام سحرم
با شب و شبکاره همی
سخت ستیزنده شدم

با تو همه شاد شدم
من ز تو آباد شدم
مژده ده داد شدم
زنده و زاینده شدم
ای گل خورشید جبین

خیز درین صبح و ببین
دانه نشاندم به زمین
باغ برآرنده شدم
آه از آن تیشه مرا
کند ز من ریشه مرا

کندم و افروخت مرا
سوخت مرا سوخت مرا
کنده شدم کنده شدم
آتش افکنده شدم
در همه آفاق جهان
دود پرکنده شدم


بزن مطرب که امشب دلبرم در مجلس بیگانه میرقصد
منتظر نظرهاتون هستم
بای
سلام به همه دوستان ماه محرم رو برای همه تسلیت میگم
اللهم صلي على محمد وعلى الِ محمد الطيبين الطاهرين وعجل فرجهم الشريف

من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار
یار من برده قرارم بیقرارم بیقرار
عاشق پروردگارم عاشق پروردگار
مست بیرون از مدارم مست بیرون از مدار
یا حبیبی کاسه ای از هر دو دستت یا حسین
تا که دل بازم به ناز چشم مستت یا حسین
یک نگاهی کن که گردم مست مستت یا حسین
ای دو عالم جلوه ای از ناز شستت یا حسین
مست مستم ساقیا امشب به فریادم برس
بی می و ساغر نخواهم در دو عالم یک نفس
جز دو چشمانت نباشد هیچ کس فریاد رس
روی زیبایت نبیند دیده ی هر بلهوس
عاشقم بر سر گذشت عاشقی کز سر گذشت
چون حسین از سرگذشت افسانه شد هر سر گذشت
یا حسین از عشق تو دیوانه ی دیوانه ام
گرد شمع روی تو پروانه ی پروانه ام
تا تو مهمان دلم گردیده ای ویرانه ام
هر کجا ساقی تو هستی ساکن میخانه ام
عاقبت از عشق رویت سر به صحرا می نهم
پای دل را بر سر دنیا و عقبا می نهم
نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار حسین
سفره ی دل را به پیش چشم مولا می نهم
من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار
یار من برده قرارم بیقرارم بیقرار
مست بیرون از مدارم مست بیرون از مدار
عاشق رخسار یارم عاشق رخسار یار
یا حبیبی یا حبیبی یا حبیبی یا حسین
یا حبیبی یا طبیبی یا حبیبی یا حسین
یه مداحی خوب برا دانلود گذاشتم ازحاج سعید و محمد حسین حدادایان
اگه وا بشه یه روزی راه کربلات حسین >> > > >
< < < <<<< 0:03:59

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم
واسه تو یی عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم
ما که رفتیم تو بمون با هر کی دوسش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش می زاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
![]()
منو ببخش عزیزم
که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم
تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولدسفر ، تقدیر من بود
تنم اسیر جاده
دلم اسیر تن بود
یه قصه تازه نیستخونه به دوشی من
هراس دل سپردن
عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق
یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده
شکنجه گاه من شد
لحظه رفتنه، دستاتو می بوسمباید برم ، حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش ، منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت
پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم
دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم امادوباره جونم دادی
هم گریه من شدی
عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرمچشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه
زیر سقف تو بوده
لحظه رفتنه ، دستاتو می بوسم
باید برم ، حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش ، منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم


